هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

428

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

عمر بن الخطاب را در اقامت اجبارى را در مورد آنان از سر مىگيرد . پس از درك اين تازه‌ها ، سكوت دردآلودى اختيار كردند و عليه حكومت تازه به فعاليت پرداختند و به حزب اموى پيوستند و از روى برتافتن عايشه در بيعت با على ( ع ) و برخورد دشمنانه‌اش با وى ، بهره‌بردارى كردند . عايشه پس از آنكه به اطلاعش رساندند كه مردم با على ( ع ) بيعت كردند نزديك بود از غم ، قالب تهى كند و خبر خليفه شدن او را با اين گفته استقبال كرد كه : قرار نبود عاقبت كار بدينجا كشد . و در حالى به مكه بازگشت كه مىگفت : به خدا سوگند كه عثمان مظلوم كشته شد و من به خونخواهى او در خواهم آمد . عبيدة بن ابى سلمة به او گفت : به خدا اولين كسى كه عليه او طغيان كرد تو بودى و همين تو بودى كه مىگفتى نعثل را بكشيد كه كفر ورزيده است و عايشه پاسخش داد كه : آنها به توبه‌اش واداشتند و آنگاه او را كشتند و من سخنانى گفتم و ديگران هم گفتند و سخن آخرم از سخن اولم ، اولى است . طبرى روايت مىكند كه وقتى عبيدة بن ابى سلمة اين سخنان را از عايشه شنيد با ابيات زير پاسخش داد : - آغاز فتنه از تو و رشك از تو بود ؛ تندباد از تو و باران هم از تو بود - تو بودى كه امر به كشتن امام ( خليفه ) دادى ؛ و به ما گفتى كه او كفر ورزيده است . - بفرض اينكه ما در كشتن او از تو اطاعت كرده باشيم ؛ پس قاتل او كسى است كه اين فرمان را داده . - نه سقف آسمان روى ما فرود آمد و نه خورشيد كسوف و نه ماه خسوف كرد . ميان طلحة و زبير و عايشه و امويها و حزب ايشان اختلاف و تضاد منافع و خواستها ، تفرقه انداخت و هر يك به خون يكديگر تشنه شدند و عايشه بيش از قوم و خويشش طلحة ، نسبت به عثمان بن عفان سختى نشان مىداد و بيشتر مسلمانان شنيده بودندنش كه مىگفت : نعثل را بكشيد كه كفر ورزيده است ولى اينك همان منافع و خواستها و هواها است كه ميان دشمنان ديروزى ، نزديكى ايجاد كرده و همگى با هم ، يكپارچه عليه دولت جديد به صف‌آرايى پرداختند و همهء كسانى را كه به قيمت بىسروسامانى - مستمندان ، بهره‌ها داشتند و از همه گونه امتيازات برخوردار بودند عليه نظام جديد ، مىشوراندند عليه نظامى كه هر كس را سر جاى خود مىنشاند و به كسى اجازه بهره‌بردارى به قيمت ديگران را نمىدهد .